تبليغاتX
گل سنگ
گل سنگ
... دلتنگی ها ...
سر من يا دل من گر شکند عيبي نيست تاري از موي سر تو بشکسته مباد
 

روزي زيبايي و زشتي در ساحل دريايي به هم رسيدن و به هم گفتند:بيا در دريا شنا کنيم برهنه شدن­­ و در اب شنا کردند و زماني گذشت و زشتي به ساحل برگشت و جامه هاي زيبايي رو پو شيد و رفت
زيبا نيز از دريابيرون امدو تن پوشش را نيافت از برهنگي شرم کرد و به نا چار لباس زشتي را پوشيد و به راه خود رفت
تا اين زمان نيز مردان و زنان اين دو را با هم اشتباه ميگيرند اما اندک افرادي هم هستند که چهره زيبايي را مي بينند و فارغ از جامه هايي که بر تن دارد او را مي شناسند و برخي نيز زشتي را مي شناسند
و لباس ها يش او را از چشمهاي اينان پنهان نمي دارد .

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 12:30  توسط آريا   | 

تو را به دادگاه خواهند کشيد .شايد به حبس ابد محکوم شوي جزييات جنايتت معلوم نيست اما اثر انگشتت را رو

سلام امروز خواستم تغییر رویه داده باشم

البته بخاطر بعضی ها !!!!!

فکر میکنید دخترها و پسرها چطوری تخم مرغ میپزن؟؟

دختـــــرها:
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن ¤
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن ¤
پســــــرها
توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن ¤
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن ¤
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن ¤
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كبريت ميگردن ¤
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ¤
( !
ماهيتابه رو ميشورن ( بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن ¤
تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن ¤
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن ¤
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن ¤
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن ¤
دنبال نمكدون ميگردن ¤
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
نمكدون رو پر از نمك ميكنن ¤
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون ¤
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن ¤
بوی سوختگی رو استشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه ¤
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن ¤
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن ¤
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلويزيون ¤
سريع برميگردن توی آشپزخونه ¤

تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن ¤

ماهيتابه رو ميندازن توی سينك ¤
دنبال ظرفهای مسی ميگردن ¤
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن ¤
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن ¤
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن ¤
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه ¤
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن ¤
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن ¤
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن ¤
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن ¤
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن ¤
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن ¤
نيمروی آماده رو جلوی تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

خوب ما پسرا اینیم دیگه .

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 12:34  توسط آريا   | 

عميق ترين درد زندگی مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

 

به پيشگاه امام حسين (ع)
*********************
ايل بهار پشت سرت صف كشيده بود
پيش از تو هيچ حادثه اين را نديده بود
زخمي ترين غريبه ! اين قوم روبرو
پاييز چشمهاي تورا خواب ديده بود



به او كه جانبازي را معناي ديگر بخشيد
**********************
از آب گذشت و گاه ترديد نبود
بر شانه ي ظهر دست خورشيد نبود
وقتي كه ستاره از نگاهش مي ريخت
در باور مشك ...هيچ اميد نبود
 


به آستان بانوي حماسه و شكيب
***********************
بانو ! پرنده هاي پريشانيت چه شد؟!
شرجي ترين ترانه ي بارانيت چه شد؟!
حالا تمام رنج زمين روي دوش توست
با من بگو...بگو دل طوفانيت چه شد ؟!
 


به آگاهان وآفرينندگان عصر روز دهم خلقت!
************************
بيدار وشان به خواب مي خنديدند
در ظهر عطش به آب مي خنديدند
در فصل جنون نيزه ها پيدا بود
تا شانه ي آفتاب مي خنديدند

التماس دعا

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 15:32  توسط آريا   | 

عجب آنكه هر چه به موفقيت نزديكتر مي شويم بدليل مشغله زيادتر تنهاتر مي شويم

آثار و بركات اخلاقى - تربيتى سيد الشهداء (عليه السلام)
 ازدياد محبوبيت سيد الشهداء (ع) و خاندان وحى  

 اثر مهم تربيتى قيام و شهادت سيدالشهداء (ع) ، بالا بردن محبوبيت خاندان حضرت على (ع) در اجتماع اسلامى و شناساندن بيشتر و بهتر آنان به مردم بوده است .
مسئله داشتن محبوبيت و قبضه كردن افكار اجتماع از مسائل حياتى و مهمى است كه همواره مورد نظر حكومتها بوده و هست . حكومتها هر چند به طور اكثر تكيه گاه بزرگى جز قدرت ندارند، اما به خوبى مى دانند كه نيرومندتر از قدرت نظامى ، جايگاهى است كه در دلهاى مردم مى باشد، وسعى دارند آن را براى خويش به دست آورند . معاويه نيز با همه تلاشهاى شيطانى خود به طور كلى مى خواست دو چيزرا به دست آورد: يكى محبوبيت بخشيدن به خاندان و شجره خبيثه بنى اميه ، و ديگرى سقوط خاندان و شجره طيبه حضرت على (ع) از محبوبيت . متأسفانه معاويه در اين تلاش خود موفقيت بسيارى هم كسب كرد. اما با ظهور حماسه حسينى و جانبازيهاى مردان راستين خدا، نفوذ معنوى و اعتبار روحانى عميقى براى سيدالشهدا و اهل بيت (ع) ايجاد نمود . به طورى كه هر چه از آن واقعه مى گذشت مردم بيشترى به خاندان حضرت على (ع) جذب مى شدند اين محبوبيت رفته رفته چنان بالا گرفت كه عده اى براى خونخواهى و به نام هوا داران از خاندان رسول خدا (ص) دست به قيام زدند.
آرى ، اگر حسين بن على (ع) پيش از نهضت مردانه اش به عنوان امام وقت و سبط پيغمبر و فرزند على و فاطمه، و بزرگترين شخصيت از خاندان وحى شناخته مى شد، پس از قيام با حفظ مقامات سابق، به نام عاليترين و كاملترين نمونه مردانگى و مجاهدت و فداكارى در راه خدا و حقيقت شناخته شد.
«مسيوماربين آلمانى» در اين خصوص مى نويسد: «مهمترين اثر اين نهضت اين بود كه رياست روحانى كه در عوالم سياست اهميت شايانى داشت، مجدداً به دست بنى هاشم افتاد، و به ويژه در بازماندگان حسين (ع) مسلم گرديد، و چندى طول نكشيد كه (حكومت) ظلم و جور معاويه و جانشيان او منهدم شد و در كمتر از يك قرن قدرت از بنى اميه سلب گرديد. منهدم شدن (قدرت) بنى اميه به قسمى شد كه امروز نام و نشانى از آنها نمودار نيست و اگر در متن كتب تاريخى نامى از اين قوم ذكر شده در تعقيب آن هزاران نفرين و ناسزا هم نوشته شده است، واين نيست مگر به واسطه قيام امام حسين (ع) و ياران با وفاى او »

یا حق . می گویند اگرمی خواهید مشکلات زودتر حل شود از همدیگر بخواهید تادرحق هم دعا کنید چه بسا که خداوند این را بیشتر دوست دارد پس بیایید در حق هم دعا کنید .

التماس دعا  

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 14:18  توسط آريا   | 

هر کسی هم نفسم شد دستِ آخر قفسم شد من ساده ، به خیالِ اینکه ِ همه یار و کسم شد

10 بهمن ماه هجري خورشيدي

«سده » جشن باستاني و پايدار ايرانيان

دهم بهمن مصادف است با جشن سده ، آيين هزاران ساله ايرانيان . در ايران باستان از آغاز آبان تا پايان اسفند را دوره سرما مي خواندند كه صد روز پس از آغاز اين دوره و پنجاه روز مانده به نوروز ( دهم بهمن ) روز سده و جشن آتش بود. از سده به بعد از ميزان برودت كاسته مي شود . هنوز در روستاهاي جنوب شرقي ايران اصطلاح « صد به سده، پنجاه به نوروز » مرسوم است ؛ يعني جشن سده صد روز پس از اول آبان و 50 روز به نوروز برپا مي شود . مراسم جشن با هزاران سال پيش تفاوت نكرده است. مردم ، هركس برحسب توان خود ، مقداري هيزم اهداء مي كند و در زميني باز آتش برپا مي شود و حاضران بر گرد آن به شادي مي پردازند. نظامي در اين زمينه گويد :
     رخ آراسته دستها پرنگار ـــ به شادي دويدند از هر كنار.
     آريايي ها ي آسيا و اروپا هميشه روشني و گرمي را كه خورشيد و آتش به وجود آورنده آن بوده اند مظهر عنايات خدا دانسته و احترام گذارده اند. فردوسي جشن سده را آتش پرستي نمي داند و برپاكنندگان آن را چنين توصيف كند: ..... مپندار كاتش ( كه آتش ) پرستان بدند ( بودند ) .
    جشن سده را به هوشنگ پيشدادي نسبت دهند . فردوسي در اين زمينه گويد :
     به هوشنگ ماند اين «سده» يادگار ـــ بسي باد چون او دگر شهريار
    در افسانه هاي كهن ايران آمده است كه متهمان براي اثبات بيگناهي از روي آتش شعله ور عبور مي كردند و هزار سال پيش از ميلاد سياوش هم كه متهم شده بود براي اثيات بي گناهي خود از آتش عبور كرد.
    سده را قبلا « سدك » مي گفتند . ابو ريحان نوشته است كه صد روز پس از آغاز سرما ( اول آبان) « سده » و پنجاه روز بعد نوروز است و از سده تا درو كردن جو و به دست آمدن گلابي بهاره ( موسوم به « جورس» ) نيز صد روز است. اهميت جشن سده براي ايرانيان كه آن را در رديف آيين هاي نوروز و مهرگان قرار مي دادند به حدي بود كه در دوران ساسانيان شاهان وقت بدون تشريفات در ميان مردم در اين مراسم شركت مي كردند . مرداويز را احياء كننده اين جشن در قرون وسطا خوانده اند كه در اصفهان آن را از سر گرفت. چراغاني و روشن كردن شمع را به مراسم "سده " نسبت مي دهند

 



 
آریای باشید و همیشه بلند آوازه همچون ایران

 

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 11:9  توسط آريا   | 

کاش ميشد عشق را تفسير کرد خواب چشمان تو را تعبير کرد

همه شب بر آستانت شده کار من گدايي
به خدا که اين گدايي ندهم به پادشاهي

بامبو

روزي تصميم گرفتم كه ديگر همه چيز را رها كنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگي ام را ! به جنگلي رفتم تا براي آخرين بار با خدا صحبت كنم.به خدا گفتم : آيا ميتواني دليلي براي ادامه زندگي برايم بياوري؟ و جواب او مرا شگفت زده كرد.او گفت :آيا سرخس و بامبو را ميبيني؟

پاسخ دادم :بلي . فرمود : هنگامي كه درخت بامبو و سرخس راآفريدم ، به خوبي ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذاي كافي دادم.دير زماني نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبري نبود.من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند وزيبايي خيره كنندهاي به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبري نبود. من بامبوها را رها نكردم . در سالهاي سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند.اما من باز از آنها قطع اميد نكردم . در سال پنجم جوانه كوچكي از بامبو نمايان شد. در مقايسه با سرخس كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه هاي بامبو به اندازه كافي قوي شوند. ريشه هايي كه بامبو را قوي ميساختند و آنچه را براي زندگي به آن نياز داشت را فراهم ميكردند.
خداوند در ادامه فرمود: آيا ميداني در تمامي اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودي در حقيقت ريشه هايت را مستحكم ميساختي . من در تمامي اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبو ها را رها نكردم.
هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن و بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايي جنگل كمك ميكنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد تو نيز رشد ميكني و قد ميكشي!
از او پرسيدم : من چقدر قد ميكشم.
در پاسخ از من پرسيد : بامبو چقدر رشد ميكند؟
جواب دادم : هر چقدر كه بتواند.
گفت : تو نيز بايد رشد كني و قد بكشي ، هر اندازه كه بتواني.
به ياد داشته باش كه من هرگز تو را رها نخواهم كرد.
پس هرگز نااميد نشو!

یا حق

 

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:41  توسط آريا   | 

وقتی بدانی که ارزش شخصی تو از روی مال و منالت معلوم نمی شود، آن موقع است که آزادی مالی داری.

با عرض سلام ممنون از همه دوستان وپوزش بخاطر تاخیر

دقت کنیم!

مردي در جهنم بود كه فرشته اي براي كمك به او آمدو گفت من تو را نجات مي دهم براي اينكه تو روزي كاري نيك انجام داده اي فكر كن ببين آن را به خاطر مي آوري يا نه؟
او فكر كرد و به يادش آمد كه روزي در راهي كه ميرفت عنكبوتي را ديداما براي آنكه او را له نكند راهش را كج كردو از سمت ديگري عبور كرد
فرشته لبخند زد و بعد ناگهان تار عنكبوتي پايين آمد و فرشته گفت تار عنكبوت را بگير و بالا بروتا به بهشت بروي.مرد تار عنكبوت را گرفت در همين هنگام جهنميان ديگر هم كه فرصتي براي نجات خود يافتند به سمت تار عنكبوت دست دراز كردند تا بالا بروند اما مرد دست آنها را پس زد تا مبادا تار عنكبوت پاره شود و خود بيفتد.كه ناگهان تار عنكبوت پاره شد و مرد دوباره به سمت جهنم پرت شد فرشته با ناراحتي گفت تو تنها راه نجاتي را كه داشتي با فكر كردن به خود و فراموش كردن ديگران از دست دادي.ديگر راه نجاتي براي تو نيست و بعد فرشته ناپديد شد.

 

 قفس برای پرنده هاست
اما کدامين پرنده قفس را دوست دارد
من پرنده نيستم
اماسال هاست که دلم
درقفس تنهايی محبوس است
دستی کو تا اين قفس را بگشايد
وپرواز رابرمن بياموزد؟

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 10:30  توسط آريا   | 

 

Free Web Site Counter

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر