|
|
اگر در باغ عشق آیی ، همه فراش دل یابی / و گر در راه دین آیی ، همه نقاش جان بینی » |
|
|
زيباترين قلب روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد. جمعيت زيادي جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود. پس همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده اند.
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 9:12 توسط آريا
|
|
||
|
|
سخت دلتنگم، دلتنگم، دلتنگ از شهر باركن تا بگريزيم به فرسنگ از شهر |
|
|
سالروز شهادت امام محمد باقر (عليه السلام)
السلام عليک يا محمد بن علي، ايها الامام الباقر، يابن رسول الله سالروز شهادت ابو جعفر محمد بن علي (ع) امام پنجم از ائمه اثني عشر (ع) و هفتمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، که در سال 114 ق. در مدينه رخ داد … |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 10:2 توسط آريا
|
|
||
|
|
به باد سست نهاد . اعتماد شايد كرد به يار سست نهاد.اعتماد؟ |
|
|
پرواز کن
***** هيچ وقت اولين شانس رو از دست نده... مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِ زيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1384ساعت 12:29 توسط آريا
|
|
||
|
|
|
|
|
ايران سرور جهان
آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند . |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 12:38 توسط آريا
|
|
||
|
|
خدايم اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم |
|
|
Merry Christmas & Happy New Year کریسمس شما همیشه لبالب از سفیدی برف باد
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد: «ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمدشاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همه دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدهمان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند. چارهاي نداشتيم. همه ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما بهياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند. اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نميشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچهها، عمو سبزيفروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزيفروش که سرود نميشود. گفتم: بچهها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزيفروش . . . بله. سبزي کمفروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچهها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيه شعر روي کلمه «بله» بود که همه با صداي بم و زير ميخوانديم. همه شعر را نميدانستيم. با توافق همديگر، «سرودملي» به اينصورت تدوين شد: عمو سبزيفروش! . . . بله. سبزي کمفروش! . . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . بله. خيلي خوب داري؟ . . . بله. عمو سبزيفروش! . . . بله. سيب کالک داري؟ . . . بله. زالزالک داري؟ . . . . . بله. سبزيت باريکه؟ . . . . . بله. شبهات تاريکه؟ . . . . . بله. عمو سبزيفروش! . . . بله. اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يکشکل و يکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عموسبزيفروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوري که صداي «بله» در استاديوم طنينانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخير گذشت.» |
||
|
2
نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 10:13 توسط آريا
|
|
||