|
|
دستم بوي گل ميداد، من را به جرم گل چيدن محكوم كردن اما هيچكس فكر نكرد كه شايد من يك گل كاشته باشم |
|
||||
|
گلي در گلدارن نبود 250 سال پيش از ميلاد در چين باستان شاهزاده اي تصميم يه ازدواج گرفت با مرد خردمندي مشورت کرد و تصميم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختري سزاوار را انتخاب کند . اي کاش همه وقت ، جواب صداقت ها بدون ثمر نباشه
|
||||||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 10:22 توسط آريا
|
|
||||||
|
|
اگر می خواهی بخندی، تواضع را بیاموز. شوخ طبعی قسمتی از تواضع است. |
|
|
صدا کن مرا صدای تو خوب است می دانم حدی نیست که پوزشی برای حضور سبز شما بطلبم ولی مهربانیتان آنقدر ارزش دارد که دیر کرد ویا عدم جواب مرا به گستاخی من نگیریدبه حساب خوبیتان بگذارید. در اسرع وقت چراغ های مهربانیتان را با شمع وجود روشن می نمایم باشد که این گرانمایه دوستان دوباره با نگاه آبیشان خانه بی ریای خودرا منور نمایند خردمند چینی پیری در دشت پوشیده از برف قدم می زد که به زن گریانی رسید.پرسید: چرا می گریی؟
سبز باشید و بلند اندیش . |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:27 توسط آريا
|
|
||