|
|
آموخته ام که مدارک قاب شده نمیتواند از تو انسانی شایسته بسازد |
|
|
سلام
امروز می خواهم یخورده راحت صحبت کنم منو ببخشید . اونم بخاطر حرفی که یکی از دوستان بسیار خوب من در قسمت نظرات برای من نوشت و من هم تیترش کردم . از این مهربان دوست و همه شما عزیزان سپاسگزارم و اما بعد ...... بدلایل زیادی از جمله حجم کاری زیاد من در این چند هفته نتونستم خودم باشم و بنویسم. بهمین دلیل برای به روز ماندن بعضی مطالب را من عاریه از جاهای دیگر گرفتم وکم وزیاد شده است این هم قابل توجه این دوست خوبم که اگر حرفی جمله ای یا چیزی از خودم نباشم آنقدر جرات دارم که بیان کنم . راستی جمله تیتر بالا برایم خیلی جالب بود راستش را بگویم بمن برخورد و کمی فکر کردم .و دوباره خواندم آموخته ام که مدارک قاب شده نمیتواند از تو انسانی شایسته بسازد یاد شعر سهراب عزیز افتادم حرف هايم مثل يك تكه چمن روشن بود نمی خواستم حرفی بزنم و یا کلامی گقته باشم نمی خواستم خودی برای نبودن بسازم یا بودنی برای خود ؟ اصلا " چه فرقی می کند عادت مرده ایم که همیشه به دنبال دنیای رویایی خیال باشیم در گذر از چشمه های حقیقت اولین چیزی که برمیداریم سنگی است برای خراب شدن راه چشمه همین وبس . نمی خواهیم بپذیریم شاید بعد ازما مسافری باشد تشنه ومحتاج و ما جز تدبیری از بی تدبیری خویش اندیشه ای نمی کنیم باید باور کنیم که غیر از ما دیگران نیز حق حیات دارند و همچنین انتخاب وشاید جرات زندگی کردن . همیشه ما بین زنده بودن وزندگی کردن فرقی قائل می شویم چرا که غیر از این باید به زنده بودن خویش شک کنیم بیایید زندگی ببخشیم تا زنده باشیم و این رسم بودن است بازهم مهربان باشید و بزرگوار دوستیتان پاس |
||
|
2
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1384ساعت 15:45 توسط آريا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
تقدیم به همه شما به پاس عشق پاکتان بهتر است عشق را به خانهتان دعوت كنيد! خانمي از منزل خارج شد و در جلوي در حياط با سه پيرمرد مواجه شد. زن گفت: شماها رانميشناسم ولي بايد گرسنه باشيد لطفا به داخل بياييد و چيزي بخوريد. پيرمردان پرسيدند: آيا شوهرتمنزل است؟ زن گفت: خير، سركار است. آنها گفتند: ما نميتوانيم داخل شويم. بعد از ظهر كه شوهر آنزن به خانه بازگشت همسرش تمام ماجرا را برايش تعريف كرد. مرد گفت: حالا برو به آنها بگو كه من درخانه هستم و آنها را دعوت كن. سپس زن آنها را به داخل خانه راهنمايي كرد ولي آنها گفتند: ما نميتوانيمبا هم داخل شويم. زن علت را پرسيد و يكي از آنها توضيح داد كه: اسم من ثروت است و به يكي ديگرازدوستانش اشاره كرد و گفت او موفقيت و ديگري عشق است. حالا برو و مسئله رابا همسرت در ميانبگذار و تصميم بگيريد طالب كداميك از ما هستيد! زن ماجرا را برايشوهرش تعريف كرد. شوهر كهبسيار خوشحال شده بود با هيجان خاص گفت: بيا ثروت رادعوت كنيم و منزلمان را مملو از دارايينماييم. اما زن با او مخالفت كرد و گفت: عزيزم چرا موفقيت را نپذيريم! در اين ميان دخترشان كه تا اينلحظه شاهد گفت و گوي آنها بود گفت: بهتر نيست عشق را دعوت كنيم و منزلمان را سرشار از عشقكنيم؟ سپس شوهر به زن نگاه كرد و گفت: بيا به حرف دخترمان گوش دهيم، برو و عشق را به داخلدعوت كن، سپسزن نزد پيرمردان رفت و پرسيد كداميك از شما عشق هستيد؟ لطفا داخل شويد ومهمان ما باشيد. در اين لحظه عشق برخاست و قدم زنان به طرف خانه راه افتاد. سپس آن دو نفر هم بلندشده و وي را همراهي كردند. زن با تعجب به موفقيت و ثروت گفت: من فقط عشق رادعوت كردم! دراين بين عشق گفت: اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت ميكرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرونمنتظر بمانند اما زماني كه شما عشق را دعوت كرديد، هر جا كه من بروم آنها نيز همراه من ميآيند. همیشه عاشق بمانید
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت 12:2 توسط آريا
|
|
||
|
|
به دنبال کسي نباشيد که بتوانيد با او زندگي کنيد - به دنبال کسي باشيد که بدون او نتوانيد زندگي کنيد |
|
|
سلام
آفتاب مهربانیتان همیشه پر فروغ باد . دوستی به من می گفت آدم می تونه چند بار عاشق بشه . من در جواب هیچی نداشتم بگم می دانید چرا چون عاشق شدن با عاشق ماندن فرق داره این روزا بدجوری تب عشق وعاشقی گل کرده طرف تا احساس می کنه یخورده وضع طرف مقابل ای بدک نیست شروع می کنه عاشق شدن من عاشقتم. من از دوری تو تب می کنم. من تونباشی دیوونه میشم نه اصلا"می میرم . (بعد تو دلش می خنده به اون بدبخت که ای بیچاره من عاشق پژوتم مرده ماکسیماتم دیونه هیونداتم کشته رونیزتم خراب ویلاتم تو رو می خوام چکار کنم .اونارو عشق است توروهم بخاطر اوناتحمل می کنم ). البته برعکس اینهم صادق است : تا احساس می کنه خانم پری وضعش بد نیست باباش آره واینا شروع می کنه که : بابا دیشب ازدوری تومن تب کردم داشتم می مردم دیونه شده بودم و...( بخودش میگه ها ها. مال بابات منو کشته خونه مامانت منو دیونه کرده خودت که هیچی و....) راستی دوستان منو ببخشید من قصد جسارات به هیچ کدوم از شما عزیزان راندارم چون شما ها بهترینید ولی چه کنیم که نمی توانیم از کنار واقعیت ها هم رد بشیم وچشممون رو ببندیم . پوزش مرا بپذیرید . اینو تقدیم می کنم به همه اوناکه عاشقند و حاضر نیستند و اجازه نمی دهند که به هیچ قیمتی عشق شان را به مزایده بگذارند آفتابي ترين خنده ام مال تو ، به شرطي كه هر درد تو مال من
اگر تصمیم بگیریم از امروز هر لحظه با عشق و غوطه ور در عشق زندگی کنیم ، معنی و مفهوم حیات و شاد زیستن را بهتر درک خواهیم کرد یا حق .سبز وپایدار باشید
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384ساعت 10:21 توسط آريا
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام
خدمت شماعارضم که چون دنباله مطالب قبلی را برایتان قرار بود ارسال کنم خلف وعده نکرده وجهت استفاده وشاید بهره برداری . ۱۶ـ من آموختم که لازم است اجازه دهيد کودکان شما کودک باشند.(۳۷ساله) می خواهی ازدواج کنی.(۹۵ساله) کردن و دوستانی برای ديدن وجود دارند.(۸۶ساله) چيزی را باور نکنند.(۳۹ساله) می کشد و هزينه بر ميدارد.(۴۸ساله) و برای اينکه خوشحال باشم بايد روی آن ۹۰ درصد تمرکز کنم.(۵۴ساله) را با بهترين کاری که خودش می تواند انجام دهد مقايسه کند.(۳۱ساله)
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 13:6 توسط آريا
|
|
||
|
|
عده اي همه کس هستند جز عاشق ... و عده اي هيچ کس نيستند جز عاشق ... |
|
|
سلام
سیالیت صمیمیتتان سپاس شايد نشه با خوندن مهمترين آموخته زندگی يکنفر به جای اون قرار گفت و زندگی کرد ولی ميشه حداقل همون نيرو زمان و .... براش صرف نکرد و اون تجربه رو بدست آورد. اينها يه چند نمونه از اين موارده که من خودم که خيلی باهاشون حال کردم. البته بدلیل اینکه نمی خواستم خیلی وقت شما را بگیرم این مطلب را در دوقسمت می نویسم امیدورام مور د استفاده قرار گیرد 1- من آموختم که هر چقدر بزرگتر می شوم کمتر به من توجه می شود.(۶ساله) خوب دوستان خوب من / من وشما از این آموخته ها چه آموخته ایم ؟ بیایید باور کنیم بودنمان .خواستنمان ودوست داشتنمان را. یاحق |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت 13:1 توسط آريا
|
|
||
|
|
هيچ يک ازمامسئول تولدخويش نيستيم.مسئوليت مادرحدبهره ای است که اززندگی می بريم."جوشوا هنری جونز" |
|
|
سلام
بزرگواریتان سپاس زيبايي بارقه الهي زيبايي نخستين بارقه الهي است خنده اي تام و تمام
عشق تنها ميبخشد
داد و ستدي در بين نيست، از اين رو، سود و زياني در كار نيست. عشق از بخشيدن لذت ميبرد، همانگونه كه گُل از عطر افشاني لذت ميبرد. چرا بايد بترسند؟ چرا بايد بترسي؟ به ياد آر، ترس و عشق هرگز با هم سر نميكنند، نميتوانند با هم باشند. همزيستي ايندو ممكن نيست. ترس درست قطب مخالف عشق است. بگذار خندهات خندهاي تام و تمام باشد. يا حق
سبز وبانشاط باشيد
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384ساعت 12:32 توسط آريا
|
|
||
|
|
نازنينم چه دعائي کنمت گريه ات از سرشوق خنده ات ازته دل وغروبت هيچ غمگين مباد |
|
||||
|
سلام
می خواهم امروز این را هدیه کنم به همه مهربانانی که عاشقانه زندگی می کنند با همه نامهرانیهایش تو زنده اي اگر..... زندگي هديهاي حاضر و آماده نيست سبز و پایدار باشید
|
||||||
|
2
نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 14:58 توسط آريا
|
|
||||||