تبليغاتX
گل سنگ
گل سنگ
... دلتنگی ها ...
ماشب عید پلو می خوریم .....آن ماهی شور با چلو می خوریم

سلام مسافر شب بيدار من

 

نوروز تکرار زیبایی است که درآن

روئیدن چون سبزهها

حرکت چون رودها

وشکفتنی چون شکوفها را

برای شما آرزومندیم.

سال نو را با صمیمانه ترین شادباشها به شما دوستان گرامی وخانواده های محترمتان تبریک می گویم

 

هرآنچه كه ازدل برخيزد بردل نشيند

متن امروز راتقدیم می کنم به همه مهربانان بخصوص دوست نازنینی که مرا دوباره زنده کرد

. از آن هنگام كه سفر را لنگر بر گرفتيم

اينك كلام تو بود از لباني

كه تكرار بهار و باغ است.

و كلام تو در جان من نشست

و من آ ن را

حرف

به حرف

باز گفتم.

كلماتي كه عطر دهان تو را داشت.

و در آن دوزخ

- كه آب گنديده

دود كنان

بر تابه هاي تفته ي سنگ

مي سوخت ـ

رطوبت دهانت را

از هر يكان ِ حرف

چشيدم.

 

مهربانيتان پايدار باد

 

گستاخي مرا ببخشید .من خودرا لايق اين همه الطاف  عالي نميدانم ونمي دانم كه آيا شايسته شنيدن حرفهايتان هستم يا نه ولي مي توانم سنگ صبورتان باشم دوستان نازنين من اگر احساس مي كنيد كه من مي توانم كمكي براي شما ويا حداقل شنونده خوبي باشم به من منت گذاشته ايد بهرحال من از شما متشكرم كه به من اعتماد نموديد من هم به همه اعتماد شما احترام مي گذارم واميدوارم بتوانم حداقل دوست خوبي براي شما باشم ومطمئن باشید دوستان خوب ازصداقت همديگر ناراحت نمي شوند وهمديگر را ازدست نخواهند داد چرا كه درلابه لاي درد دلها رشته هاي الفت ومهرباني نهفته است پس دوستيهارابايد طوري آغاز كرد كه درپاياني كه وجود نخواهد داشت اگر نه بخود بالنده ؛ كه شرمنده نباشيم.
 مطمئن باش من در همه حالات به تمام دوستانم اعتقاد دارم و دوستشان خواهم داشت چرا كه كسي كه به اصول دوستي اعتقاد داشته باشد تنفر دورنگي ريا ونيرنگ را نخواهد شناخت
دوستان مهربانم :

واقعيت اين است كه ارزيابي ما از خود هميشه با ميزان رشدي كه كرده ايم همراه است.آيا هرروز چيزي آموخته ايم ؟ زندگي پوياي و حركت را ضروري مي سازد آيا آنقدر پيش رفته ايم كه يكسان نگر نباشيم ؟

اين تنها راه يگانگي است.

 هرزمان كه خودرا تافته جدا بافته بدانيم از خود اميد پيوستن و آميختن را ازدست مي دهيم همه خشونت ها و دشمني ها ريشه در جدائي انديشه انسان با انسان ديگر دارد . آدمي زماني به كمال ميرسد كه خودرا نيكخواه همه مردم روي زمين بداند:

 در چنين كمالي است كه دين وسيله اي براي كشتن ؛ آزردن و سرزنش كردن ديگران نمي شود زيرا رشد انديشه به جايي رسيده است كه در آن جايگاه ارزش انسانها برابر است .

دوست خوبم

هنگامي كه انسان زاده مي شود جهان را به او هديه مي كنند

 در واقع جهان اولين هديه تولد آدمي است .

 اين هديه بزرگ وبسته بندي شده را باز كنيد نترسيد در اين هديه بزرگ پر ازشادي - اندوه - هيجان - اشك وشگفتي است اين هيجانات بخشي از انسان بودن ماراتشكيل مي دهند انانكه مي انديشند كه درجهان به جز شادي نبايد چيز ديگري وجود داشته باشد خود را با دشواري بزرگي روبرو مي بينند .انسان آگاه اين هديه بزرگ را بروي خود مي گشايد و لايه هاي آن را يك به يك ورق مي زند ودر هريك از آن لايه ها زندگي مي كند و هيجانات خود را مي شناسد و شق وشادي را هم چنان كه محروميت و اندوه را ...

دوست خوبم  

 اين شما هستيد كه دنياي خود را رنگ آميزي مي كنيد .

تصمیم با ماست آن ها كه شكست خود را به ديگري نسبت مي دهند نمي توانند به پيروزي برسند زماني كه كوچكترين ابراز مخالفتي با انديشه ما تركش خشم بي مهاري را شعله ور ميكند ممكن است بگوئيم ديگري باعث چنين انفجاري شده است . اگر ديگري با ما چنين رفتاري نمي كرد من به چنين حالي دچار نمي شدم و به خشونت پناه نمي بردم ولي بايد پذيرفت كه هيچ كس در جهان نمي تواند تا ما نخواهيم ما را به مرحله انفجار برساند ما مسئول خشم خويشيم . زندگي يك تجربه گسترده است . يك رفتار يا يك نحوه انديشيدن و گفتگو كردن نيست .

دوست خوبم "درون اين هديه بزرگ و بسته بندي شده پر از فراز و نشيب و دگرگونياست اگر از آنچه هستيم ناراضي و گله منديم بهتر آن است كه درخود دگرگوني ايجاد كنيم . تصميم با ماست كه از كدام منظر به باغ زندگي نگاه كنيم

 

 

دوست خوبم : زيادحرف زدم ولي گنجينه دل من براي هميشه بروي شما باز خواهد بود( اگر ما را لايق دانستي )

كرم نما وفرود آ كه خانه خانه توست -

دوست خوبم سعي كن خودت را تخليه كني ودلت را خالي كني آدمي وقتي بايكي درد دل مي كند آرام ميشود من عادت دارم دلم كه ميگيرد مي زنم به كوه . 

مي داني دوست خوبم درلايه لايه هاي وجود ما لايه هاي زندگي است كوه طبيعت پاك است من وقتي پادر اين طبيعت مي گذارم احساس مي كنم به خود رسيده ام به اصل خويش باز گشته ام .

 ويك توصيه الته جسارتا":

 وقتي در موقعيت خود احساس نوميدي و نگراني مي كنيد يا عصباني و احساس سر خوردگي مي كنيد رنگ زرشكي شما را ازاين حالت خارج مي كند و باعث مي شود روح شما اوج بگيرد . اين يك رنگ روحاني است و لي با مهرباني پشتيباني و دلسوزي هم ارتباط دارد اين رنگ مي تواند بسيار آرامش بخش هم باشدمنو به همه خوبيهايت ببخش - از اين كه منو تحمل كردي به تمام مهرباني هايت درود مي فرستم .

آنچه ما خواهيم نه آن مي شود ---------------------------- آن چه خدا خواست همان مي شود

حق نگهدارتان -التماس دعا

دوست كوچك تر از وجودشما

آریا 

سبز باشید سبز باشید و سبز بمانید  

 

 

 

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1383ساعت 8:55  توسط آريا   | 

دلتو به باور ابربده بباره كه خسته سفر نكنم با چشمان خيس

با سلام وخسته نباشي

اول از همه از تمامي دوستان صميمي وخوب كه اين حقير را مورد لطف وعنايت قرار داده اند سپاسگزاري مينمايم .

بهرحال ما همه با كمك هم مي توانيم در هرچه پر بارتر شدن اين وبلاگ ها مشوق هم باشيم تا ايران نيز جايگاهي  وحرفي براي گفتن داشته باشد .پس همديگررا دوست داشته باشيم وبه پاس اين دوستي ها به هم احترام بگذاريم .و سعي كنيم بهم بياموزيم وياد بگيريم كه اين بزرگترين هديه است كه انسان مي تواند به هم نوع خود ارزاني دهد

دوستان جسارت وقلم فرسايي مرا ببخشيد خوشحال خواهم شد كه مرا به ميهماني ديدگانتان دعوت كنيد سبز وپاينده باشيد


در دل من چيزي است، مثل يك بيشه نور، مثل خواب دم صبح

و چنان بي تابم، كه دلم مي خواهد

بدوم تا ته دشت، بروم تا سر كوه .

دورها آوايي است، كه مرا مي خواند . ))

 

گوش كن، دور ترين مرغ جهان مي خواند.

شب سليس است، و يكدست، و باز.

شمعداني ها

و صدادارترين شاخه فصل،‌ماه را مي شنوند.

***

گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم هاي ترا

چشم تو زينت تاريكي نيست.

پلك ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.

و يا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روي كلوخي بنشنيد با تو

و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه آواز به خود جذب كنند.

پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه

عشق تر است.

 

من در اين تاريكي

امتدادتر بازوهايم را

زير باراني مي بينم

كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.

***

من در اين تاريكي

در گشودم به چمن هاي قديم،

به طلايي هايي، كه به ديواراساطير تماشا كرديم.

***

من در اين تاريكي

ريشه ها را ديدم

سالي گذشت وسالي ديگر در راه است زندگي در گذر وانسان در گير چوني وچراهاي زندگي

 غم فراق عزيزان جانسوز و گريه زيباي نوگلان بهار زندگي وسوس انگيز.

 باورها درجريان وروياها بي انتها.

راستي ما در كجاي واژه هاي اين زندگي در جريان هستيم .در ميان بودنها ويا شدنها ؟

بين بودنها وشدنها به اندازه گناه يك عشق هميشه در اضطرابيم .

حال كه فصل سرد زمستان گذشته است و بهار زيبا در راه است بياييد تن وجانمان را نيز بياراييم .

ما به بيرون خود رسيده ايم .خانه تكاني نموده ايم رنگها را عوض

كرده ايم مبلمان را نو كرده ايم پرده ها را حرير نموده ايم و غبار آينه ها را گرفته ايم .

آيا هيچ فكر كرده ايم براي خود چه كرده ايم ؟

آيا سري به آينه دل هم زده ايم ؟

 يا كه غبار نامهربانيها وكينه ها بر روي ان زنگار

شده است ؟

آن چه كرده ايم براي ديگران بوده است كه بيايندو ببينند كه ما چقدر

تميزيم چقدر خوش سليقه ايم چقدر زيبايي را دوست داريم .

و ميبينيم كه برا ي خود هيچ نكرده ايم ( حداقل خودم را مي گويم ) هنوز

 كينه ها در پشت اضطرابها خوابيده تا در فرصتي نيشتري بر او وارد آوريم

وبه خود بگوييم ديدي من زرنگم با خره كار خودم را كردم و از ته دل به

اين حماقت خود بخنديم .

بياييد در اين بهار بهاري بنگريم بهاري فكر كنيم وبهاري ببخشيم بدون هيچ چشم داشتي.

 آنقدر مهرباني نثاردوستان ونامهرباناني كه دلرنجوري از آنها داريم بكنيم تا

 سبزترين هديه خنده برلبانمان جاري شود 

اور كنيد به آرامش خواهيد رسيد    

سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

***

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند ز من آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افروز مرا بر غم ها.

***

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

***

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ بر آرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

***

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

***

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است

خوب دوست خوبم :

مي داني دلبستگي ها بعضي اوقات شايد بنوعي بدتر از وابستگي  ها باشد

خود را از روبرو تماشا كردم:

گودالي از مرگ پر شده بود.

و من در مرده خود براه افتادم.

صداي پايم را از راه دوري مي شنيدم،

شايد از بياباني مي گذشتم.

انتظاري گمشده با من بود.

ناگهان نوري در مرده ام فرود آمد

و من در اضطرابي زنده شدم:

دو جاپا هستي ام را پر كرد.

از كجا آمده بود؟

به كجا مي رفت؟

تنها دو جا پا ديده مي شد.

شايد خطايي پا زمين نهاده بود

سعي كن كمي آرام باشي . هر زمان كه اضطرابي خواست تورا

فرا گيرد به گوشه اي برو و خلوت كن وبنشين.

 چشمان قشنگت را ببند و و بدنت را ريلكس رها كن آرام آرام به

ذهنت برگرد. برگرد به زماني كه مي خواستي زندگي را به خداوند

نصف كني برگردودر خودت رها شو وبگو تا از وجود نامحدود

خودش به من وشما ببخشد باشد كه به آرامش برسيم

سبزيتان پايدار.

منتظر الطاف كريمانه شما هستيم

آريا  

 

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383ساعت 10:36  توسط آريا   | 

به آفتاب سلامي دوباره خواهم كرد :
كه سيرت زيباي روز را نمودار كرده است. روزگار ي است كه انسان مانده خسته در نشيب افكار متلاطم خود دست در چنبره بي نهايت فرو مي كرد ورموز مهماني دل را مي آموخت شايد رد بي انتهاي افق راز هستي را بيابد ؟
چگونه خواهد شد اگر باور كنم رنگ طلايي عاقبت من به مهتاب شب سياه خواهد شد ونقره هاي نيلوفران آبي ماه در تمامي روياهايم زمهرير گشته اند آيا ناباورانه است ؟
غبطه خوردن به اينكه روزي شايد آبنماي همسايه بلندتر از اين شود اصلا مجازات يك عشق نيست .
دردي خوش است كه با آن دل بسوزد و آتشش هميشه ماندگار باشد
 
دوست خوبم : باور كن ديوانگي انسان از عقلانيت او زيباتر است
شايد ابرهاي باراني دوباره روياهاي نابارور مرا خيس كرده اند كه اينگونه مغرور از وجود سرمستانه دوستان مي سرايم
شايد درميان ساحلي غرق شده ام كه پر از آب معرفت است وشايد وشايد و...
دوستان فصلی دوباره در راه است و عشقی تازه و میراثی کهن  بیایید پاس داریم آنچه که ما پاسبان آن هستیم میراثی که قرنها گذشتگان ما به امانت به ماداده اند .
باور کنید تاریخ را نمی توان از ملتی گرفت .تاریخ هویت یک ملت است .اگر آن را از جامعه ای جدا کنید . جامعه بی هویت خواهد شد
تاریخ ما پر از ارزشهاست از مهربانیها خوبیها شادیها و دوستی ها و بیشتر دوست داشتن ها.
 بیایید باور کنیم که فرهنگی ما فرهنگ پر باری است چه دینی چه ملی پس افتخار کنیم به آنچه که داریم وباور داشته باشیم که عشق ابدی است
و بیاموزیم که دوستیها را بخاطر دوستداشتنها باید زنده نگه داریم
پاینده باشید
یاحق  
 
 
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1383ساعت 9:31  توسط آريا   | 

بيا تا قدر يكديگر بدانيم ...........
 

 
   

سلام اميدوارم كه حالت خوب باشه وخوب وخوش وسرحال وشادوخندان باشي

دوستان مهربان من اميدوارم كه هيچ زماني غمِ ِ نگاه سياهش را به روي شما نگشايد

دوستان نارنجي من.

دوستی سخت دچار تنگنا شده است از من کمک خواست کمی باهم درد دل کردیم و گفتیم وشنیدیم نهایتا به این نتیجه رسیدیم که انسانها به همان اندازه که فکر می کنند دیگران درمشکلات آنها مقصرند خود تقصیر ندارند آیا به نظر شما اینگونه است ؟( )

حقیقت امر این است که من به این مسئله اعتقاد ندارم چرا؟

ما ایرانی ها عادت کردیم همیشه تقصیر را به گردن کسی بندازیم وخود از زیر قبول این مسئله شانه خالی کنیم اگر باورندارید من شما را هدایت می کنم به تفکری که قریب به اتفاق ماها در دوران تحصیل به نوعی با آن دست به گریبان بودیم و این شده است یک فرهنگ برای ما ؟./

در دوران تحصیل بخصوص دبستان .راهنمایی .دبیرستان وگاهی هم از سر لجاجت در دانشگاه هر موقع که نمره بد می گرفتیم شروع می کردیم به دری وری وفحش وناسزا و خلاصه دق دلی را سر معلم بنده خدا خالی کردن که فلا فلان شده به ما نمره نداد من خوب خونده بودم ( وجالب اینکه خودمون هم می دونستیم این نمره اضافیه . به اندازه همین نمره هم نخوندیم  )

و هرموقع که نمره ما خوب می شد کلی خودمون و تحویل می گرفتیم وکلاس می گذاشتیم که ای بابا من شاخ فیل را شکستیم و بقولی : من آنم که رستم بود پهلوان ( در حالی که به وظیفه خود عمل کرده ایم ) .

حال با این فرهنگ بزرگ شدیم ( البته به نوعی هم ما مقصر نیستیم)

در شرایط کاری اجتماعی تحصیلی و خانوادگی هم به دنبال دوم شخص می گردیم که کاسه کوزه ها را سر اوبشکنیم .

راستی چرا هیچ وقت از خودمان سئوال نکرده ایم پس نقش ما این وسط چیه ؟

می دانید چرا ؟

 چون که نمی خواهیم مسئولیت پذیر باشیم می خواهیم همیشه همه چیز به نفع ما تمام شود و ما برنده میدان باشیم

چشم ها  را باید شست جور دیگر باید دید .

همیشه می خواهیم برنده باشیم درحالیکه باید یادبگیریم که شکست هم برگی از برگهای زندگی است .

اکثر قریب به اتفاق ما از شکست واهمه داریم و آن را پایان موجودیت خود می دانیم در حالیکه باید واقعیت ها را بپذیریم وهر زمانی که توانستیم واقع نگر باشیم انوقت پیروزها درانتظار ماست .

  مي خواهم كمي مسئله را بررسي كنيم بدنبال مقصر نمي گرديم مي خواهيم ببينيم سهم هركسي چقدر است . خداوند بقدري مهربان است كه هيچ گاه نمي تواند ببيند انساني خوار وذليل مي شود خواري وذلت به داري ويا نداري نيست انسانهايي را مي بيني كه بسيار متمول هستند ولي در جامعه بسيار منفور شدند وآدمهايي را مي بيني در عين سادگي بزرگ شده اند .

سوئدي ها به آدم زمخت  وخشن مي گويند: han ar obildat يعني ( اوشكل نگرفته است ) يا او( درست نشده است ) به عبارت ديگر ساخته نشده است .

اين اصطلاح حاكي از آناست كه هيچ كس وقت صرف نكرده است كه آجرهاي مناسب براي شخصيت اين انسان را كار بگذارد . مفهوم اين اصطلاح اين نيست كه شخص غلط ساخته شده است بلكه اين است كه او اصلا ساخته نشده است .

مهمترين قسمتهاي شخصيت در زمان كودكي ساخته ميشود نخستين آجرهاي اين ساختمان همان تعليمات و توجيهات و استدلا لها وضوابط تنبيهات و تحسيناتي و اطلاعاتي است كه كودك در خود ضبط مي كند و موجب تجربيات دروني فردي مي شود . و باعث مي شود در ايام هاي مختلف سني با استفاده از آن تجربيات عكس العمل نشان بدهد براي ما عمل كردن به آرمانها يمان بسيار سخت است اما عمل نكردن به آرمانها يك چيز است  واصلا آرمان نداشتن چيز ديگر .

انسان آگاه زنده است چون مي داند چه احساسي دارد در چه زمان و مكاني زندگي مي كند مي داند بعد از مردن و زير خاك رفتن درختها هنوز باقي خواهندماند ولي او ديگر نيست كه آنها راتماشا كند بنا براين مي خواهد امروز تا آنجا كه امكان دارد از ديدن آنها لذت ببرد .

يا حق .

 

 

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اسفند 1383ساعت 11:24  توسط آريا   | 

راستگو باشيم

مهربانان سلام

راستیهایتان استوار باد

 برايتان خواهم نوشت كه زندگي زيباست و خواهم گفت كه پرستوها دوباره برمي گردند

 برايت مي گويم كه عشق آسماني است و گلها زيبايند برايت مي نويسم كه قوهاي مهاجر در نزديكترين ساحل آرزوها خواهند نشست واسبهاي سركش مست در بركه نقره اي دشت آب خواهند خورند

 برايت مي گويم كه شبها ماه در ميان ماهيان درياچه عروس مي شود و خورشيد هرروز صبح درآينه قشنگ عاشقي حوض خانه ما گيسوانش را شانه مي كند برايت خواهم گفت كه افسانه كهنه ديو زندگي ديگر حقيقت رويايي هم نخواهد داشت وقندان بلورين مادربزگ پر از نقل هاي بادامي خواهد بود كه مادزدانه خواهيم خورد

 راستي حقيقت افسانه دلها چيست وروياي دوستي تا ناپايداري شب پيش خواهد ؟

 برايت خواهم گفت كه انسان چه موجودي است  وخداوند چگونه خواهد خوابيد؟

 به تو خواهم گفت كه رنگ آبي هميشه دريايي است وساحل قشنگ زندگي بايد هميشه روياي ديدار دريا راداشته باشد .

 برايت خواهم گفت كه موجها همه قشنگ و صدفها زيباترين هديه دريا براي مهرباني ساحل است تا خود را باآن بيارايد.

برايت خواهم نوشت از زيبايي جنگلها از مهرباني دريا از گرماي خورشيد و ازوسعت ساحل . برايت خواهم گفت كه همه ساحلها دريا دارند موج دارند وصدف ولي افسانه ساحلها همه يكي نيست . ساحلي زيباست كه درميان امواج متلاطم دريايي صبور باشد ودلي داشته باشد به اندازه همه درياها كه هيچ موجي را ياراي ماندن نباشد وهيچ افقي را بي نگاه .

  زندگي كردن يك هنر است

دوست خوبم .نااميدي آخرين تجربه انسانها است كه معمولا در اولين لحظات بسراغ ما مي آيد وبا شناختي كه در اين مدت كوتاه من از شمت پيدا كرداه ام مي دانم آرام نخواهي نشست و تا بي نهايت هاي پيروزي پيش خواهي رفت .

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383ساعت 14:21  توسط آريا   | 

 
كاش يكي بود يكي نبود توي قصه ها نبود --
اوني كه مي موند آخر قصه ها  تنها نبود
 
نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك مي گسترد آنكه نهال نازك دستانش از عشق خداست و پيش عصيانش بالاي جهنم پست است. آن كو به يكي « آري » مي ميرد نه به زخم صد خنجر، مگر آنكه از تب وهن دق كند.
قلعه يي عظيم كه طلسم دروازه اش كلام كوچك دوستي است.
 
سلام دوستان خوب :
 
شاد زيستن هنر است و شاد كردن ديگران هنري بس بزر گتر  
 
مسافر عزيز :
ازسفر خسته برگشتي كوله بارت نشان مي دهد كه غمگيني ولي مي خواهم چيزي برايت بگويم همه مامسافريم يكي مسافر عشق يكي مسافر درد يكي خسته از آرزوها ويكي ره گم كردي از عشق
عشق آسماني است و سفر به آسمانها دل پاك مي خواهد هميشه آرزوي سفرداشته باشيم تا پيدا كني مقصد را
مسافرغريبم زندگي خالي نيست مهرباني هست عشق هست ايمان هست آري تا شقايق هست زندگي بايد كرد .
مسافرجان اميددر يكي ازپيچ هاي سفر منتظر توست پس نااميد نشو حتمادرآخرين پيچ خواهي يافت

چراغ ها بسيارند اما نوري كه از همه آنها مي تابد يكي ست .
نورمتعلق به چراغ نيست بلكه از آن منشاء فراسوها بر مي آيد
 
دلتو به باور ابربده بباره كه خسته سفر نكنم با چشمان خيس
دوست عزيزم ميداني كه :
بايد بيامو زيم كه همه انسانها
با انصاف ودرستكار نيستند اما اي را هم بياموزيم به ازاءهر انسان رذلي قرماني هم هست و در مقابل هر سياستمدار خودخواهي رهبري از خودگذشته و فداكار هم هست بياموزيم به ازاي هر خصمي دوستي هم ست
پايدار باشيد
به اميدديدار
بهار زندگيتان هميشه در پرتو عطرآگين ترين شقايقها تا ابدپايدار باشي
مسافر هميشه منتظر.آريا
 
2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1383ساعت 10:31  توسط آريا   | 

و من مسافرم، ای بادهای همواره! مرا به وسعت تشكیل برگ‌ها ببرید

سلام مهربانان  
بعضی وقتها آدم دلش میگیرد نمی داند بخاطر چی ؟

فقط می خواهد یک گوشه دنجی پیدا کند ودر لاک تنهایی خود فرو برود آنقدر که هیچ شود وچقدر قشنگ شاعررویای من سهراب سروده است خدایش رحمت کند :

 چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهایی.
– چقدر هم تنها!
– خیال می‌كنم
دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.
– دچار یعنی
– عاشق.
– و فكر كن كه چه تنهاست
اگر كه ماهی كوچك دچار آبی دریای بیكران باشد
 
باور اينكه آدم بخواهدهمه واقعيات گذشته خود را در رويا هجي كند بسيار دشوار است همه را ببندد و بايستد به آنها بخاطر همه نامهربانيها با غصه نگاه كند بعضی ها  الان به اوج قله رسيده اند و از آن بالا با ريزبيني خاصي دارند مسائل گذشته را در هر ساعت وهر زماني محاسبه ومرور مي كنند ومي نگرند كه چه اتفاقي افتاده است ولي بايد اين مسئله را هم باور كرد كه
 هوای حرف تو آدم را
عبور می‌دهد از كوچه‌ باغ‌های حكایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی
!
بايد واقعيت را باور كرد اگر توانستي اين كار ار انجام دهي مي تواني تصميم بگيري وزماني كه تصميم گرفتي مي تواني زندگي كني 
اينكه جسد گذشته را ازخاك  درآوري وآن را با چاقوي فكر افسرده تشريح كني زنده نمي شود بلكه در هربار تشريح باعث انزاجار وتنفر بيشتر مي شود پس بگذار در زير خروار ها خاك بپوسد وحال را با شرايط جديد بپذيريم چرا نمي خواهي باور كني كه شرايط شما در حال حاضر اين است
 هنوز در سفرم
خیال می‌كنم
در آب‌های جهان قایقی است
و من – مسافر قایق – هزارها سال است
سرود زنده دریانوردهای كهن را
به گوش روزنه‌های فصول می‌خوانم
و پیش می‌رانم .
مرا سفر به كجا می‌برد؟
كجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند.
و بند كفش به انگشت‌های نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
كجاست جان رسیدن، و پهن كردن یك فرش
بيا در واقعيت زندگي كن بيا كمي به اطرافت نگاه كن بيا باور كن زندگي آسمان عشق هوا مال شماست بيا باور كن خدا خوبه مهرباني ها هست زندگي رنگ نگاهي است كه پشت پنجره يك دوست عبور خواهد كرد
شراب باید خورد
و در جوانی یك سایه راه باید رفت،
همین.

كجاست سمت حیات؟
من از كدام طرف می‌رسم به یك هدهد؟
و گوش كن، كه همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم می‌زد.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو می‌خواند؟

هميشه آدم دچار احساس نمي تواند باشد انسان نياز به محبت دارد هميشه بيشتر از آنكه به مردم محبت كند
درست فكر كن
كجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلك ترا می‌فشرد،
چه وزن گرم دل انگیزی؟

زماني نياز داريم كه محبت كنيم وزماني محتاج محبت ديگران زماني بايد رفت وزماني بايد ماند زماني بايد سوخت وزماني بايد سوزاند هيچ گاه انسان نمي تواند دچا غرقه افكار باشد و بگويد كه ديگران بايد كاري بكند پس خود چه مي شود و چكار بايد بكند
 همیشه خراشی است روی صورت احساس.
همیشه چیزی، انگار هوشیاری خواب،
به نرمی قدم مرگ می‌رسد از پشت
و روی شانه ما دست می‌گذارد
و ما حرارت انگشت‌های روشن او را
بسان سم گوارایی
كنار حادثه سر می‌كشیم.

من از مجاورت یك درخت می‌آیم
كه روی پوست آن دست‌های ساده غربت
اثر گذاشته بود:
«به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی».

بهر حال انسان نمي تواندخاطرات زندگي را فراموش نمايد ولي غرق شدن در آنها هم خود نوعي فراموشي است 

سفر مرا به در باغ چند سالگی‌ام برد.
و ایستادم تا
دلم قرار بگیرد،
صدای پرپری آمد
و در كه باز شد
من از هجوم حقیقت به خاك افتادم

اميدوارم در تمامي خاطرات هجوم  سبزي باشد كه بتو بياموزد زندگي كردن را

 سفر مرا به زمین‌های استوایی برد.
و زیر سایه آن «بانیان» سبز تنومند
چه خوب یادم هست
عبارتی كه به ییلاق ذهن وارد شد:
وسیع باش، و تنها،  سر به زیر و سخت

خوب آيا تابحال فكر كردي اگر اين وضعيت به گونه اي ديگر خداوند مي خواست براي شما قرار دهد شما چه مي كرديد ؟

كجاست سایه؟
ولی هنوز قدم گیج انشعاب بهار است.
و بوی چیدن از دست باد می‌آید.
و حس لامسه پشت غبار حالت نارنج
به حال بیهوشی است.
در این كشاكش رنگین، كسی چه می‌داند
كه سنگ عزلت من در كدام نقطه فصل است

خوب خيلي پر حرفي كردم منو ببخشید

ولي چه كنيم كه بضاعت ما همين بيش نيست مارا ببخش

ولی مكالمه، یك روز، محوخواهد شد
و شاهراه هوا را
شكوه شاه‌پرك‌های انتشار حواس
سپید خواهد كرد
.             

برای این غم موزون چه شعرها كه سرودند!
ولی هنوز كسی ایستاده زیر درخت.
ولی هنوز سواری است پشت باره شهخیال می‌كردیم
بدون حاشیه هستیم.
خیال می‌كردیم
میسان متن اساطیری تشنج زیباس
شناوریم
و چند ثانیه غفلت، حضور هستی ماست
.

خوب اين هم همه آنچيزي است كه مي توانم بگويم

صدای باد می‌آید، عبور باید كرد
و من مسافرم، ای بادهای همواره!
مرا به وسعت تشكیل برگ‌ها ببرید.
مرا به كودكی شور آب‌ها برسانید.
و كفش‌های مرا تا تكامل تن انگور
پر از تحرك زیبایی خضوع كنید.
دقیقه‌های مرا تا كبوتران مكرر
در آسمان سپید غریزه اوج دهید.
و اتفاق وجود مرا كنار درخت
بدل كنید به یك ارتباط گمشده پاك.
و در تنفس تنهایی
دریچه‌های شعور مرا بهم بزنید.
روان كنیدم دنبال بادبادك آن روز
مرا به خلوت ابعاد زندگی ببرید.
حضور «هیچ» ملایم را
به من نشان بدهید

پايدار باشيد

آريا .

 

 

 

 

 


 

 

 

 


 

2 نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 14:44  توسط آريا   | 

نيك زيستن امروز، ديروز را به خوابى شيرين و فردا را به رؤياى اميد بدل مى سازد

سلام مهربانان

بازهم سبزترین رویاهایتان با طراوت باد

خوبان می باید بدانیم که باید انسان بیاموزد

بياموز
دنيايت از آن خودت باشد
و به ياد بياور
که قلبت در سينه خودت مي تپد
و يادآوري کن
وجودت را به کسي خواهي بخشيد که دوستت دارد

افسوس 
أموختيم انچه نمي بايست
چندان که روح نيز همرنگ جسم شد
ان سان که روزگار
و اين را نخوانده بوديم
دانايي زشت است
ازمودن مصيبتي است Flowers
 
دوست مهربانم :
مي دانم كه بايد بياموزيم همه انساها با انصاف و درستكار نيستند اما اين را هم به او بياموزيم به ازاي هر انسان رذلي قهرماني هم هست و در مقابل هر سياستمدار خودخواهي رهبري از خود گذشته و فداكار و به ازاي هرخصمي دوستي هم هست  .
 
جسارت منو ببخشید: بايد بياموزيم كه مردود شدن بسيار شرافتمندانه تر از تقلب كردن است بياموزيم كه به نظرات خود ايمان داشته باشيم حتي اگر همه بگويند اشتباه است .
بياموزيم كه با مردم مهربان ومتواضع ؛ به مهرباني و تواضع رفتار كرد و با مردم متكبر و خشن ؛ به تكبر و خشونت .
بياموزيم كه با آدمهاي عيب جو ومنفي باف اعتنا نكنيم.
 بياموزيم كه قدرت بازو و مغزمان را به بالاترين مزايدهها بفروشيم ؛ اما هرگز اجازه ندهيم بر جسب قيمتي بر قلب وروح مان آويخته نشود .
بياموزيم كه گوشهايمان را بر عربده اراذل و زورگوران ببنديم ؛ بايستيم ومبارزه كنيم .
 
حق یارتان  

Heart Sunset

 
2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 18:55  توسط آريا   | 

هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود ...


بنام آرامش بخش دلها

هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود ...


سلام

سلام به همه دوستيها ، سلام به همه مهربانیها وهمه مهربانان

سلام به همه آرزوها سلام به همه  عزيزاني ذكه ميزبان بزم كوچك مايند

چند گاهي بود كه مي خواستم بلاگي تهيه كنم خيلي فكر مي كنم كه چكار بايد كرد (حداقل براي دلتنگي ها ) چيزي بجز اين شعر زيباي فروغ يادم نيامد

 

آه اي زندگي منم كه هنوز

با همه پوچي از تو لبريزم

نه بر آنم كه رشته پاره كنم

نه بر آنم كه از تو بگريزم.....

 

همه تار تار هستي من

از تو اي شعر گرم در سوزند

آسمانهاي صاف را مانند

كه لبالب ز باده روزند.......

 

مي مكم با وجود تشنه خويش

خون غمگين لحظه هاي ترا

آنچنان از تو كام مي گيرم

كه به خشم آورم خداي ترا....

آفتابي لب درگاه شماست

              كه اگر پنجره را بگشاييد

                                                      به رفتار شما مي تابد

خوشحال خواهم شد اگر از دلتنگي هايتان برايم بنويسيد و خوشحال مي شوم اگر بخوانيد كه دلتنگي ها همه مهربانند مادري دارند به نام من وتو كه مي توانند در پشت نگا ههاي غفلت جزئي از زمان به ناكجا آباد ببرند و درميان انبوه افكار رويايي گمشان كنند .

دلتنگي ها بهانه است دلگيري ها سخت است براي دلتنگ شدن هميشه يادگاري خواهد ماند از ديدار دل انگيزترين رنگ نگاه كه مارا تا افق دورترين دوستي خواهد برد ودر پس كوچه اضطراب نگاهي؛ تا ابديت منتظر خواهد گذاشت .

اي كاش يكي بود يكي نبود توي قصه ها نبود                      اوني كه آخر قصه ها مي موند تنها نبود 

من از آنکه گردم به مستی هلاک

به ایین مستان بریدم به خاک

به اب خرابات غسلم دهید

پس انگاه بر دوش مستم نهید

به تابوتی از چوب تاکم کنید

به راه خرابات خاکم کنید

مریزید بر گور من جز شراب

میارید در ماتمم جز رباب

مبادا عزیزان که در مرگ من

بنالد بجز مطرب و چنگ زن

تو خود حافظا سر ز مستی متاب

حق يارتان .






 

 

 

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1383ساعت 14:49  توسط آريا   | 

 

Free Web Site Counter

:آدرس سایت فیلتر شده
:نوع فیلتر