|
|
«من هر زمان فاطمه را مىبوسم، بوى بهشت را از او استشمام مىكنم.» پيامبر اسلام (ص) |
|
|
منظومه محبت زهر او آل او
بر خاطر كواكب از هر نوشتهاند
دوشیزگان پردهنشین حریم قدس
نام بتول بر سر معجز نوشتهاند.
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 11:2 توسط آريا
|
|
||
|
|
روز پدر مبارك باد |
|
|
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را
روزهاي زيادي بود كه وبلاگ من به روز نشده بود بقول دوستي بي پدر شده بود امروز بمناسبت تولد مولود عشق، مرد سرزمين آفتاب مردان عشق حضرت علي (ع)دوباره حرفي براي بودنمان گفتيم . كه به كرامت مولا هنوز زندهايم وشايد كمي عاشق . شايد عشقش گواهي باشد بر بودنمان گرچه در كوچه پس كوچه هاي دلواپسي هايمان گاهي دچار تنگناي كم بودنش ميشويم. اما باور داريم كه بودنمان به بوي مولايمان ونفسهايمان به باور بودنش دم بر مي آوردپس براي ماندنمان مردانه بمانيم تا عشق . مولا يارتان |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 16:16 توسط آريا
|
|
||
|
|
وباران كه آمد پشت خاطره شيشه اي همه روياهارا شست اما حالامن مانده ام وهزاران خاطره |
|
|
سلام به همه دوستان اميدوارم كه نبودن من بهانه اي براي نماندن شمانباشد .گرچه اين توقع من كمي دور از انتظار است .بايداز همه شما پوزش بخواهم . امروز بعداز مدتها به ياد دوستي به روز مي شوم كه هرچند نماندنش برايم ماندني شد ولي من به اميد بودنش ماندني ماندم . او كه دنياي مهرياني باخود آورد وكوله باري از بزرگي براي بودنش بهانه اي شد تا باورش كنم كه مرا براي نماندن خود بهانه نكرد بلكه براي ماندنم باور كرد. باراني باد هركسي كه دراين دنيا بارش روياهايش شيرين است وقلبش بسان آسمان بزرگ .
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:48 توسط آريا
|
|
||
|
|
وتا بخود می آییم می بینیم که چقدر زود دیر شده است |
|
|
بزرگترين سرمايه ي يک دل حرفهايي است که براي نگفتن دارد
قریب یک سال گذشت و من هنوز بر درگاهی به انتظار ایستاده ام . دوستانی که به هرطریق مرا مورد لطف قرار داده اند و منی که هیچ حرفی برای گفتن ندارم مگر پوزش . نمی دانم روزگاری که در آن زندگی می کنیم اسیر سیاستهای نهفته اش شده ایم که باوربودنمان نیز سخت است . بعضی اوقات بخود می گویم راستی فلسفه وجودی ماچیست ؟ بودن برای زندگی یا زندگی برای بودن ُ کاربرای زندگی یا زندگی بخاطر کار . مع الوصف امروز مجالی شد که برای بزرگواران دوباره تقریری بنویسم واعلام کنیم که هنوز زنده ایم و این چیزی نیست مگر دعای خیر شما دوستان . دعا می کنیم برای شما که همیشه سالم وسلامت وبزرگ باشید تا بزرگیتان موجب غرور ما باشد یاحق وبقول سایت کوچولو يادت باشه ...يادت باشه...
يادت باشه !!!
و بالاخره يادت باشه که ...!!! دل تخته ســـــــــــياه نيست که هر کي اومد روش بنويسه
و هر کس هم رفت بشه اسمشو پاک .
سبز سبز سبز باشید
|
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:53 توسط آريا
|
|
||
|
|
میلاد با سعادت مولود کعبه علی(ع) و روز پدر بر همه به ویژه آقایون محترم گروه مبارک باد |
|
|
|
خواهم نظري که جز خدا نشناسد جز دست خدا گره گشا نشناسد
جز عشق علي و يازده فرزندش راهي به ديار آشنا نشناسد
در سايه سار نخل ولايت
خجسته باد نام خداوند
نيکوترين آفريدگاران که تو را آفريد.
از تو در شگفت هم نمی توانم بود که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:
مور، چه می داند که بر ديواره ی اهرام می گذرد يا بر خشتی خام.
تو، آن بلندترين هرمی که فرعونِ تخيّل می تواند ساخت
و من، آن کوچکترين مور، که بلندای تو را در چشم نمی تواند داشت
پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمی شناختم که عمود بر زمين بايستد...
پيش از تو، هيچ خدايی را نديده بودم که پاي افزاری وصله دار به پا کند
و مَشکی کهنه بر دوش کشد و بردگان را برادر باشد.
شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد و توفان، از خشم تو، خروش را.
کلام تو، گياه را بارور می کند و از نـَفـَست گل می رويد
چاه، از آن زمان که تو در آن گريستی، جوشان است.
سحر ، از سپیده چشمان تو می شکوفد
و شب در سياهی آن، به نماز می ايستد.
هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست
لبخند تو، اجازه ی زندگی است
هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست
زمان، در خشم تو، از بيم سِترون می شود
شمشيرت به قاطعيّتِ سِجيّل می شکافد
و به روانی خون، از رگها می گذرد و به رسايی شعر، در مغز می نشيند
و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست
چشمی که تو را دیده ست ، چشم خداست
|
|||
|
2
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 15:12 توسط آريا
|
|
|||
|
|
و تا بخود مي آييم ميبينيم كه چقدر زود دير شده است ..... |
|
|
سلام دوستان چند وقتي است بنا به دلايلي موفق نشدم تا اين دلنوشته را بروز كنم امروز تصميم گرفتم اينكارا انجام دهم فقط تاسف من از بابت عدم جواب به دوستان خوبي بوده كه هميشه مرا مورد لطف وتفقد خود قرار ميدادند ومن از همه آنها پوزش مي طلبم وسپاسگزارم بهرحال بعضي وقتها كارهاي دنيا ،انسان دنيايي را اسير برهوت خود مي كند اميدورام سرزمين دلتان هيچ وقت خالي از سبزههاي مهرباني نباشد . بهرحال اين را تقديم مي كنم به همه شمامهربان صفتاني كه بزرگي عشقتان سكوت روياهاي دلتان را مي شكند . ما شبي دست برآريم و دعايي بكنيم بزرگى گفته است : (عزلت ) بدون (عين ) علم ، (زلت ) (يعنى لغزش ) است و بدون (زاء) زهد، علت (يعنى بيمارى ) است . از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى كردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود نديدم . يا حق سبز سبز سبز باشيد |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 12:12 توسط آريا
|
|
||